حدیث هفته

Image result for ‫حدیث هفته برای کودکان‬‎

قصه کوتاه میمون بی ادب

قصه کوتاه میمون بی ادب

 داستان کوتاه میمون بی ادب داستانی جالب و زیبا است و این قصه کوتاه برای کودکان در رده سنی پیش دبستانی و مهد کودک است که امیدواریم کودکان عزیز از شنیدن این داستان جالب نهایت لذت را ببرند.
یکی بود یکی نبود دریک جنگل بزرگ چند تا میمون وسط درختها زندگی میکردند در بین آنها میمون کوچکی بود به نام قهوه ای که خیلی بی ادب بود همیشه روی شاخه ای می نشست و به یک نفر اشاره میکرد و باخنده میگفت: اینو ببین چه دم درازی داره اون یکی رو چه پشمالو و زشته و بعد قاه قاه میخندید.
 
داستان کوتاه میمون بی ادب
هر چه مادرش او رانصیحت میکرد فایده ای نداشت. تا اینکه یک روز در حال مسخره کردن بود که شاخه شکست و قهوه ای روی زمین افتاد.
 
قصه کوتاه میمون بی ادب
مادرش او را پیش دکتر یعنی میمون پیر برد.
دکتر او را معاینه کرد و گفت دستت آسیب دیده  و تو باید شیر نارگیل بخوری تا خوب شوی.
چند دقیقه بعد قهوه ای بقیه میمونها را دید که برایش شیر نارگیل آورده بودند او خیلی خجالت کشید و شرمنده شد و فهمید که ظاهر و قیافه اصلا مهم نیست بلکه این قلب مهربونه که اهمیت داره، برای همین ازآن ها معذرت خواهی کرد و هیچوقت دیگران را مسخره نکرد.
 
قصه کوتاه برای کودکان
 
امیدواریم این قصه کوتاه برای کودکان آموزنده باشد و بیاموزند که هرگز کسی را مسخره نکنند و از روی ظاهر بقیه درباره شخصیت آن ها قضاوت نکنند.

بدون شرح

Image result for ‫مطالعه  کودکان‬‎

قصه کوتاه برای کودکان (خانم کاکلی و جوجه هایش )

قصه کوتاه برای کودکان (خانم کاکلی و جوجه هایش )

یکی بود یکی نبود توی جنگل کنار یک رود خانه درخت بزرگی قرار داشت که خانم کاکلی و جوجه هایش در آنجا زندگی می کردند هر چه زمان گذشت جوجه ها بزرگتر می شدند و به غذای بیشتری نیاز داشتند برای همین خانم کاکلی و آقای کاکلی با هم به دنبال غذا رفتند.
جوجه ها تنها مانده بودند یک دفعه یک پروانه قشنگ پر زد و روی شا خه ای نشست جوجه ها که پروانه ندیده بودند از ترس سر هایشان را زیر پرهایشان کردند « مثلا پنهان شدند» .
پروانه گفت : چرا می ترسید ؟ به من می گن پروانه, معمولا پرنده ها از دیدن من خوشحال می شوند چون من غذای آنها هستم .جوجه ها که گرسنه بودند تلاش کردند پروانه را بگیرند و بخورند ولی پروانه بالاتر پرید.
آنها به پروانه گفتند: چقدر تو زیبا هستی و چه قشنگ می پری، پروانه گفت: خداوند این بالهای زیبا را به من داده بعد هم پر زد بالاتر چون می ترسید پرنده ها بخورنش.
جوجه ها داشتند درباره پروانه حرف می زدند که درخت تکان خورد فوری ترسیدند و سر هایشان را لای پر هم پنهان کردند.
یک حیوان بزرگ با پنجه های قوی به درخت چسبیده بود با گوشهای پهن و بدن پشمالو خیلیم با نمک و مهربون به نظر می رسید.
به جوجه ها گفت : نترسید شما که غذای من نیستید. جوجه ها گفتند : ما را چه جوری دیدی ما که قایم شدیم . او گفت: ولی فقط شما سرتان را پنهان کردید بدنتان بیرون بود جوجه های قشنگ اسم من کوآلا است من نوعی خرس درختی هستم و در همسایگی شما با خانواده ام کنار کلبه زندگی میکنم.
جوجه ها گفتند : خوش به حالت می تونی همه جا بروی. کوآلا گفت : ولی من و همه حیوانات که بال نداریم دوست داریم مثل شما پرنده باشیم و در آسمان آبی و زیبای خداوند پرواز کنیم خدا نعمت بزرگ پرواز کردن را به شما داده صبر کنید بزرگتر شوید، عجله نکنید .
یک مرتبه کوآلا دید پرنده شکاری به سوی جوجه ها می آید فریاد زد : خطر! کوآلا خود را روی لانه ی جوجه ها انداخت و با پنجه های خود به بال های پرنده شکاری می زد.

داستان خانم کاکل و جوجه هایش

پروانه خود را به خانم کاکلی رساند و گفت : مرا نخورید جوجه هایتان در خطر هستند زود بیائید. خانم کاکلی و کوآلا با کمک هم به هر زحمتی که بود پرنده ی شکاری را دور کردند. کوآلا کمی زخمی شده بود ولی خوشحال بود که توانسته جوجه های همسایه را نجات بدهد.
خانم کاکلی از پروانه و کوآلا تشکر کرد و بعد از آن داستان شجاعت کوآلا در جنگل پیچید و همه او را کوآ لای قهرمان می نامیدند.
این قصه کوتاه برای کودکان به سر رسید پرنده ی شکاری به مقصود نرسید بالا رفتم دوغ بود پائین آمدیم ماست بود قصه ی ما راست بود.


 

 

سالروز قتل امیر کبیر تسلیت باد .

Image result for ‫سالروز قتل امیرکبیر‬‎

معرفی کتاب من از همه زیبا ترم

من از همه زیباترم

عنوان اصلی: 
C'est moi le plus beau
نویسنده: 
Mario Ramos
ماریو راموس
برگردان: 
نوشابه امیری
پدیدآورندگان: 
ناشر: 
سال نشر: 
۱۳۹۵
نگارنده: 
شبنم عیوضی

کتاب « من از همه زیباترم » داستانی است درباره ظاهربینی که امروزه گریبان‌گیر جامعه بشری شده است.

گرگ بدجنس که فکر می‌کند که از همه زیباتر است، در جنگل به راه می‌افتد و از «شنل قرمزی»، «سه بچه خوک»، «هفت کوتوله»، «سفیدبرفی» و بچه اژدها می‌پرسد که چه کسی از همه زیباتر است.

همه از ترس او را زیباترین می‌نامند به جز بچه اژدهای شجاع. او لباس زیبای گرگ بدجنس را با نفس آتشینش می‌سوزاند و از او می‌خواهد که مزاحم بازی او و پرنده‌ها نشود.

داستان « من از همه زیباترم » داستانی خنده‌دار است که با الهام از قصه‌های عامیانه نوشته شده است و ظاهربینی مفرط را که سبب شده است زیبایی برابر با قدرت تلقی شود را به سخره می گیرد.

پیش از خواندن « من از همه زیباترم » مطمئن شوید که کودکان با این قصه‌ها آشنا هستند.

داستان برای بلندخوانی و اجرای نمایش مناسب است.

درباره نویسنده و تصویرگر کتاب « من از همه زیباترم »

ماریو راموس (۱۹۵۸-۱۲۰۲) تصویرگری بلژیکی است. او که از کودکی به نقاشی کردن علاقه داشت، در رشته ارتباطات گرافیکی تحصیل کرد و در سال ۱۹۸۳ زندگی خود را به عنوان یک تصویرگر شروع کرد.

ناشر دو کتاب اولش ورشکسته شد و این باعث شد که مدتی از نوشتن و تصویرگری کتاب کودک دست بکشد اما در سال ۱۹۹۱ دوباره به دنیای تصویرگری کتاب کودک بازگشت و در سال ۱۹۹۵ نخستین کتابش را منتشر کرد.

او نزدیک به سی عنوان کتاب برای کودکان نوشته و تصویرگری کرده است. کتاب « من از همه زیباترم » او به چندین زبان ترجمه شده است.

کتاب من از همه زیباترم

حدیث هفته

Image result for ‫حدیث هفته برای کودکان‬‎

داستان کودکانه کوتاه قصه کوتاه برای کودکان (باغچه مادربزرگ )

داستان کوتاه باغچه مادربزرگ

روشهای علاقمند کردن کودکان به مطالعه

Image result for ‫مطالعه  کودکان‬‎

فرزندان و مطالعه

Image result for ‫مطالعه  کودکان‬‎

کاردستی

کاردستی جدید با کاغذ

حدیث هفته

Image result for ‫حدیث هفته برای کودکان‬‎

روزبصیرت و میثاق امت با ولایت گرامی باد.

Image result for ‫9 دی‬‎

معرفی نویسنده بزرگ قادیکلایی

i39h_435833903_82682.jpg

 ناصر یدالهی قادیکلایی متولد1337

دیپلم علوم طبیعی رادر قائمشهر بدست اورد

فوق دیپلم علوم انسانی را در ساری گذراند.

اولین بار در امتحان نهایی ششم ابتدایی انشا شعر را نوشت.اما به شکل حرفه ای در سال 1365با ورود به انجمن شعر و ادب ارشاد اسلامی قاعمشهر کارش را شروع کرد.بیشتر شعر سپیه کار میکرد اما از اشعار کلاسیک دور نیست .در سال 1370 پا به عرصه ی داستان نویسی نهاد.وهمراه بهروز رستگار شاعر و داستان نویس به داریوش عابدی جلسات داستان خوانی داشتند.

او در انجمن داستان با دبیری داریوش عابدی در ارشاد ساری حضوری فعال داشت.درسال 1372 به همراه بهروز رستگار انجمن داستانی را در اشعار قاعمشهر تاسیس کردند وایشان به مدت ده سال دبیری این انجمن را به عهده داشت اوج فعالیتش در سال دهه ی 70بود.با شرکت در جشواره ی شعر سراسری چپ شعر و داستان در مجله اطلاعات هفتگی و روزنامه اطلاعات و پخش شعر و داستانش در برنامه پهندشت شعر و ادب رادیو ساری خودش میگوید نکته جالب اینکه ان سال ها انقدر شعر و داستان در مجله و روزنامه مرتب چاپ می شد که یکبار روز یکشنبه داستان را از قاعمشهر به تهران لیست کرد و روز چهارشنبه به چاپ رسید .در کنار شعر و داستان کار تحقیقی نیز انجام داد و ان را جمع اوری واژه های مازندرانی و چاپ ان در کتابی با نام واژه نامه بزرگ طبری با همکاری ده مولف از سوی فرهنگ نخانه ساری بود درسال 1377به چاپ رسید.کتاب داستانش به عنوان حرف هایی که برای تو نوشتم دارای 22داستان کوتاه است که در سال 1385چاپ شد.دفتر شعرش با عنوان برای عاشقی دیر است که شامل اشعار سپید و کلاسیک میباشد در سال 1395به چاپ رسید .از ایشان در هشتم اذر 1396در چشنواره مسابقه داستانی از طرف اداره کل ارشاد اسلامی به عنوان نویسنده پیشکسوت تجلیل به عمل امد.

کاردستی

با استفاده از مقوا به همراه کاغذ نیز می توان کاردستی های جالبی تهیه نمود و مورد استفاده قرار داد. اغلب کاردستی هایی که از ترکیب کاغذ و مقوا تهیه می شوند انتخاب مناسبی برای کاردستی کودکان مهد کودک و دبستان می باشند. در ادامه نمونه هایی از کاردستی های ساخته شده با کاغذ و مقوا را ملاحظه می فرمایید که هر یک بهترین انتخاب برای شما عزیزان برای ساختن کاردستی با کاغذ یا مقوا می باشند.

کاردستی با کاغذ ساده

کاردستی زنبور با کاغذ

ساخت کاردستی کودکانه جالب و دیدنی

کاردستی با کاغذ ساده

مدل کاردستی با کاغذ

کاردستی ماهی با کاغذ ساده

کاردستی با مقوا و کاغذ رنگی

 

سخت کاردستی خلاقانه با کاغذ

کاردستی بسیار زیبا با کاغذ ساده

 

ساخت کاردستی خلاقانه برای کودکان

کاردستی خلاقانه و جالب با کاغذ

ولادت با سعادت امام حسن عسگری گرامی باد .

Image result for ‫ولادت امام حسن عسکری علیه السلام‬‎

سالروز زلزله دلخراش بم

Image result for ‫سالروز زلزله بم‬‎

معرفی کتاب این کتاب است

 

 

این یک کتاب است

نویسنده: 
Liyn Smith
لین اسمیت
تصویرگر: 
Liyn Smith
لین اسمیت
برگردان: 
دیبا میرزایی
پدیدآورندگان: 
ناشر: 
سال نشر: 
۱۳۹۴
نگارنده: 
سیمین ظریفیان

در کتاب « این یک کتاب است »، با موضوعی بسیار نو رو به رو هستیم. آشنایی و معرفی «کتاب» موضوع اصلی این کتاب است.

همه ما از امکاناتی که دنیای مجازی در اختیار انسان قرار داده است، آگاه هستیم. از طرفی صحبت از آسیب‌های استفاده نادرست و دراز مدت از آن، به ویژه در مورد کودکان، پدر و مادرها را نگران می‌کند. در مقایسه میان فضای مجازی و کتاب کاغذی، برخی فضای مجازی و برخی دیگر کتاب را برتر می‌شمارند. بعضی هم مقایسه این دو را کار درستی نمی‌دانند.

ولی اگر این مقایسه را به خود کودک واگذار کنیم، چه نتیجه‌ای به دست می‌آید؟

نویسنده، با طرح داستانی ساده و متنی روان، مخاطب را به خواندن گفت وگوی میمون و الاغ دعوت می‌کند.

پیام کتاب در لا به لای داستان و تصویرهای جذاب آن، به شکل غیر مستقیم به مخاطب کودک منتقل می‌شود، ولی در نهایت این اوست که تصمیم نهایی را می‌گیرد.

تشخیص اینکه خواندن کتاب کاغذی جذاب‌تر است یا خواندن در فضای مجازی، از مسائلی است که در این داستان کوتاه به آن پرداخته شده است.

تصویرهای جذاب و همراه با متن، از ویژگی‌های بارز و مثبت کتاب است. این کتاب قابلیت کار در گروه های ترویج کتابخوانی را دارد.

 

درباره نویسنده و تصویرگر کتاب « این یک کتاب است »

لین اسمیت نویسنده کتاب « این یک کتاب است » نویسنده و تصویرگر چندین کتاب برنده جایزه است. دو کتاب او به نام‌های The Stinky Cheese Man و در  «پدربزرگ سبز من» به فهرست افتخار جایزه تصویرگری کلدکات راه پیدا کرده‌اند.

 

این یک کتاب است

حدیث هفته

Image result for ‫حدیث هفته برای کودکان‬‎

قصه کودکانه کوتاه و آموزنده ی “آقا مورچه” ی پر تلاش

 
داستان کودک

داستان آمورنده و زیبای آقا مورچه پرتلاش را که مناسب کودکان حدود ۴ ساله و بزرگتر است بخوانید

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود ، یه باغی بود ، باغ سرسبز و زیبا ، با درختان میوه ، چشمه قشنگ ، توی این باغ حیوانات زیادی زندگی میکردند مثل موش زبل ، سنجاب کوچولو ، خاله سوسکه و آقا مورچه

هر روز صبح که خورشید یواش یواش طلوع میکرد حیوانات باغ از لانه هاشون بیرون میومدند و دنبال کار خودشون میرفتند بعضی ها به دنبال غذا میرفتند ، بعضی خانه خودشون رو درست میکردند و خلاصه هر کدوم مشغول کاری میشدند حیوانات باغ علاوه از اینکه باید غذای هر روزشون رو پیدا میکردند برای فصل سرد زمستان هم غذا باید ذخیره میکردند

بین حیوانات باغ ، اونی که از همه پرتلاش بود آقا مورچه بود آقا مورچه زودتر از همه از خونه اش بیرون می اومد و دیرتر از همه دست از کار میکشید. یکی از روزها ، آقا مورچه همینطور که میگشت یک غذای خوب و خوشمزه پیدا کرد منتهی این غذا بزرگ و سنگین بود آقا مورچه تصمیم گرفت که این غذا رو هر طوری شده به خونه اش برسونه پس با هر زحمتی که بود این غذا رو برداشت و به طرف خونه اش آورد تا اینکه تو وسط راه به یک دیواری رسید همیشه این دیوار رو به راحتی بالا میرفت ولی این بار چون بارش سنگین بود کارش سخت بود برای اینکار ابتدا آقا مورچه یه استراحت کوتاهی کرد بعد با عزمی راسخ تصمیم گرفت از دیوار بالا بره بار اول تا وسط راه رفت ولی نتونست ادامه بده و از همون جا افتاد دوباره از اول شروع به بالا رفتن کرد باز هم افتاد بار سوم ، بار چهارم ، پنجم و همینطور ادامه میداد و از تلاش و کوشش خسته نمی شد و با خودش میگفت من هر طوری شده باید از روی دیوار بالا برم، من باید این بار رو به خونه برسونم والا تو زمستان غذای کافی برای خوردن نخواهم داشت ، بالاخره بعد از چندین بار تلاش توانست بار رو از روی دیوار عبور بده و به خونه اش برسونه

داستان کودک

دوستاش که تلاش و زحمت کشیدن آقا مورچه رو میدیدند میگفتند آقا مورچه بابا چه خبره ، چرا این قدر زیاد تلاش میکنی ، برو یه خورده هم استراحت کن ، ولی آقا مورچه به اونا میگفت الان فصل تلاش و کوشش هست و شما هم باید تلاش کنید

روزها گذشت و فصل زمستان با بارش برف از راه رسید هوا سرد شد حیوانات باغ به خونه هاشون رفتند

یه روز ، موش زبل توی خونه اش میخواست غذا بخوره که دید هیچ غذایی نداره با خودش فکر کرد چیکار کنم ،    چیکار نکنم همینطور که نمی تونم بشینم شکمم قار قور میکنه ، دید هیچ چاره ای نداره  الا اینکه تو هوای سرد،  میان برفها دنبال غذا بگرده ، موش زبل همینطور که دنبال غذا میگشت خاله سوسکه و سنجاب کوچولو رو هم دید که اونا هم با زحمت فراوان دارن دنبال غذا میگردن هر روز تو هوای سرد این حیوانات مجبور بودند برای پیدا کردن غذا بیرون بیایند تا از گرسنگی نمیرند ، یه روز موش زبل به دوستاش گفت هیچ توجه کردین که آقا مورچه اصلا بیرون نمی آید من فکر کنم آقا مورچه غذا داشته باشه بعد همگی به خونه آقا مورچه رفتند ، اقا مورچه گفت بله من غذای کافی دارم و فصل زمستان رو به راحتی سپری میکنم چون من تابستان ، فکر امروز رو میکردم و به همین خاطر بیشتر تلاش میکردم ، شما هم باید در فصل تابستان ، فکر روزهای سرد زمستان را بکنید و تلاشتون رو بیشتر کنید . موش زبل به بقیه حیوانات گفت اگه موافق باشین آقا مورچه رو بعنوان رئیس خودمون انتخاب کنیم و به حرفاش گوش دهیم و از تجربیاتش استفاده کنیم همه حیوانات موافقت کردند و آقا مورچه رو حسابی تشویق کردند

قصه ما به سر رسید     کلاغه به خونش نرسید

قصه کودکانه